کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود

اثر پال کالانیتی از انتشارات کتاب کوله پشتی - مترجم: شکیبا محب علی-پرفروش های نیویورک تایمز

مرگ مسئله‌ای است که همه‌ی ما انسان‌ها با آن روبه‌رو می‌شویم و چگونگی رویارویی با آن در همه‌ی زمان‌ها دغدغه‌ی انسان بوده است. نویسندگان زیادی در آثارشان به موضوع مرگ پرداخته‌اند و بسیاری نیز در اواخر زندگی، تجربه‌ی بیماری و مواجهه‌ی خود با مرگ را به رشته‌ی تحریر درآورده‌اند. یکی از بهترین نمونه‌های این نوع کتاب‌ها، «آن هنگام که نفس هوا می‌شود» نوشته‌ی «پال کالانیتی» است، که از پرفروش‌ترین کتاب‌های سال ۲۰۱۶ به حساب می‌آید.

پال کالانیتی، که متخصص مغز و اعصاب بود، بر اثرسرطان ریه در سی و هفت سالگی جان خود را از دست داد. پال پزشکی متبحر و انسانی متفکر بود که در طول زندگی‌اش به دنبال معنای زندگی بود. وی در جستجوی پاسخ سوالاتش مدتی ادبیات خواند، هم‌چنین زیست‌شناسی و سرانجام به جراحی مغز و اعصاب روی آورد. در اواخر دوره‌‌ی رزیدنتی‌اش متوجه شد به سرطان ریه مبتلا شده است.

نویسنده در این کتاب، تجربه‌ی بیماری و رویارویی‌اش را با مرگ به رشته‌‌ی تحریر درآورده است. زمانی که پال از بیماری‌اش مطلع می‌شود چهار مرحله غم را پشت سر می‌گذارد. در واقع شخصی که تا دیروز به بیمارانش امید می‌داده است اکنون به امید نیاز دارد.

برخورد پال کالانیتی با مرگ بسیار خواندنی است و انسان را به تعمق وامی‌دارد. خواندن این کتاب را به افراد کتاب‌خوان توصیه می‌کنم چراکه به نظرم این داستان ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد که باعث شده، پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز باشد.


خرید کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود
جستجوی کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود در گودریدز

معرفی کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود از نگاه کاربران
به اشتراک گذاری این مصاحبه جالب نیویورک تایمز با دکتر لوسی Kalanithi.She به نظر می رسد مانند یک فرد بسیار خاص: http: //www.nytimes.com/2016/01/26/hea...******** *************************************** ارتقاء این به 5 ستاره، مطمئن نیستم چرا من didnt قبل از *********************************************** پس از اتمام این خاطرات عمیق و عاطفی احساس می کنم دوست من یک دوست خوب را از دست داده ام. بابت این هدیه زیبا که برای ما گذاشتید، هر کجا که هستی، پلکانلیتی را به شما تحویل دهی. پل کالانیتی و آمپر؛ عزیزم کادی در طول آخرین روزهای زندگیش، کالانییتی با همسر لوسی و عزیزم CadyI، سعی داشت تا بازبینی طولانیتری بنویسد اما ذهن من این روزها در آن نیست. همه می توانم بگویم این کتاب برای مدت طولانی و همه چیز با من باقی خواهد ماند خوب شما شنیده اید که شگفت انگیز آن را به خوبی سزاوار است. ساد، خشن، خام، زیبا ...

مشاهده لینک اصلی
1/12/16: به روز رسانی: فقط می خواستم ذکر کنم که این کتاب امروز به فروش می رسد. یک داستان شگفت انگیز است. پل کلانیتی در دانشگاه استنفورد ادبیات را مطالعه کرد. برای پایان نامه او، کار والت ویتمن، یک شاعر، که یک قرن پیش از آن، توسط سوالات مشابه که او را خالی از سکنه بود، مورد مطالعه قرار گرفت. Kalanithi می خواست برای پیدا کردن راهی برای درک و توصیف آنچه که او نامیده می شود @ فیزیکی-معنوی مرد. @ Kalanithi اشتیاق به ادبیات بود. او شروع به دیدن زبان به عنوان یک نیروی تقریبا فراطبیعی، بین افراد موجود، آوردن مغز ما، در جمجمه های ضخیم سانتیمتر محافظت کرد، به کمونیسم. @ باید یک راه داشته باشم، من فکر کردم، زبان زندگی به عنوان تجربه شده - اشتیاق، گرسنگی، عشق - \"برخی از رابطه، هر چند متلاطم، به زبان نورون، گوارشی آهنگ ها و ضربان قلب @ Paul Thesis Kalanithis به خوبی پذیرفته شد - اما علوم اعصاب به عنوان انتقاد ادبی کاملا در بخش انگلیسی نبود. (و نه او). یک سوال بود که نمی توانست از آن بیرون بیاید. @ علم زیست شناسی، اخلاق، ادبیات و فلسفه تقاطع؟ @ Kalanithi مشورت با مشاور پیشین - کنار اشتیاق او برای ادبیات - و تدارکات را برای آماده شدن برای مدرسه پزشکی پیدا کرد. او هنوز در جستجوی پاسخ به این سوال بود: چه چیزی باعث می شود که زندگی انسان معنی دار باشد، حتی در مواجهه با مرگ و فساد؟ وقتی که او در مدرسه پزشکی چهارم خود بود، بسیاری از همکلاسی هایش را تماشا می کرد که در مناطق کمتری نیاز دارند (رادیولوژی یا متخصص پوست به عنوان مثال). او را متعجب کرد که بسیاری از دانش آموزان متخصصان شیوه زندگی را متمرکز کردند - کسانی که ساعت های انسانی بیشتری دارند، حقوق بالاتر و فشارهای پایین تر. برای خود او جراحی مغز و اعصاب را به عنوان یک تخصص انتخاب کرد. Kalanithi با سرطان تشخیص داده شد. (او در واقع تقریبا مطمئن بود که او چندین ماه از سرطان پیش از رسیدن به X-Ray یا MRI استفاده کرده بود). هنگامی که مشخص شد که سرطان به سیستم های چندگانه نفوذ کرده بود - (بیماری \"زندگی سینر\" تغییرناپذیری نکرد - این زندگی \"خرابکاری\" بود)، تصمیماتی که باید انجام شود. همسرش لوسی، پدر، خواهر و برادر، پزشکان همه درگیر بودند - و شیمی به زودی شروع خواهد شد. روشن کردن بقیه عمر خود (فقط 36 سال در آن زمان)، یک فرآیند بود. او و لوسی برای دیدار از یک بانک اسپرم برای حفظ gametes و گزینه ها رفتند. آنها در انتهای محل اقامت خود بچه ها را برنامه ریزی کرده بودند. فکر می کنم پل کلانیتی این کتاب را - بی رحمانه - با هدف در طول سال گذشته زندگی اش نوشت - هرگز نتوانست برنامه زندگی اش را تمام کند ... (اما او هنوز در سال گذشته کار می کرد) .... اما او در زمان مسابقه بود. با این کتاب - او امیدوار بود که با مرگ مقابله کند - آن را بررسی کند- پذیرش آن را - به عنوان یک پزشک و یک بیمار. او می خواست به دیگران کمک کند تا مرگ را درک کنند و با مرگ و میر خود مواجه شوند. @ این عجیب نیست ... اما به اندازه کافی دشوار و قابل تصور به اندازه کافی او می گوید @. زیبایی - اما خیلی غم انگیز - اپیزود لوسی - از همسر Pauls در پایان کتاب وجود دارد. بچه آنها هشت ماه قبل از مرگ پائولو - 9 مارس 2015 متولد شده است. لوسی گزارش می دهد که پل اجازه می دهد که آسیب پذیر و خانواده و دوستان خود را تسخیر کند .. و حتی زمانی که بیمار ناپایدار است، او زنده ماند! با تشکر از شما Random House، Netgalley، و Paul (و لوسی)، Kalanithi

مشاهده لینک اصلی
من تقریبا دو ماه پیش این را خواندم و متوجه شدم که هرگز آن را بررسی نکردم. وقتی کتاب را تمام کردم، نمیتوانستم آنرا بررسی کنم. یک کتاب کوچک است، اما قدرتمند است. من هیچ وقت اشک هایم را در انتهای آن ندیدم، اما به یاد دارم که نشسته بودم و تکان می خوردم و احساس خجالت و خجالت می کردم. کتاب هرگز تا به حال به من نگفته بود و حتی حتی مطمئن نیست که چرا من این کتاب را از قبل می شناختم، چون می دانستم که چه چیزی را به خودم می گیرم. صبر کنید، من می دانم چرا من می خواستم آن را بخوانم. برای من بسیار درمان بود. من نمیخواهم پرده را به دور از زندگی من بکشم، اما من دیدم که سرطان تخریب منجر به نابودی زندگی مردم نمیشود. مردم خیلی نزدیک به من هستند من دست مادربزرگم را نگه داشتم، زیرا او پس از جنگ با سرطان لوزالمعده، آخرین نفس خود را به دست آورد. پدر و مادرم به خاطر سرطان در ریه ها و گلویش پشت سر او نبود. پدرم در دو سال گذشته با سرطان روده بزرگ مبارزه کرده است. هس بالا و پایین من فکر می کنم chemo بدتر از خوب است. قطعا عواقب آن را بر او تحمیل کرد، اما مبارزه کرد. همه این سرطان ها و مرگ و میر ناشی از خانه بسیار نزدیک به خانه من را در این فاز عجیب و غریب دو سال پیش به من نشان دادند و من می دانستم که چه اتفاقی رخ می دهد. آن را مانند یک حمله قلبی، اما نه واقعا، اما نزدیک است. این ترسناکه. من فکر می کنم سرطان انفجار از طریق خانواده من در حالی که من در تلاش برای حرکت در سراسر کشور فقط واقعا من تکان داد. من هنوز هم با اثرات آن گاهی مواجه می شوم. من فکر می کنم خدا فقط سعی کرد به من نشان بده که چیزهایی در زندگی وجود دارد که نمی توانم کنترل کنم. من می توانم شغل من، خانه من، آنچه را که در Netflix تماشا می کنم، انتخاب کنم، اما من هیچ قدرت بر مرگ و یا سرطان و یا حمله قلبی یا سقوط اتومبیل و یا هر آن را ندارم. YeahSo این کتاب مفید بود. احساس کردم که من واقعا با آن ارتباط داشتم و چیزی بود که من خواندم. شما ممکن است کاملا واکنش مشابهی نداشته باشید، اما من هنوز هم بسیار خواندن آن را توصیه می کنم. داستانی همیشه عالی است برای فرار از واقعیت های تاریک جهان که در آن زندگی می کنیم، اما بعضی مواقع با آن واقعیت ها مقابله می کنیم بسیار سودمند است.

مشاهده لینک اصلی
فرگوسن در پیشگویی خود می گوید فراموش نشدنی است. من موافقم و برای نفس خودم مبارزه می کنم تا افکارم را درباره این خاطره خیره کننده بنویسم که برای من هوا را غافلگیر کرده است. نوشتن. احساسات زیبایی در تاریکی مرگ. من مرگ این نویسنده، جراح پتانسیل بزرگ را می کشم یک دکتر محبت آمیز. اما پیام او ما را ترک کرده است کاملا شفاف ساده است: زندگی را به عنوان معنی دار که شما می توانید در آن زمان است. سپاسگزار باش لوسی، همسرش را لایک کرد و گفت: اشک هایم را می شکند. 5 ï º - این را افزایش داده است. این یک مدت طولانی با من باقی خواهد ماند.

مشاهده لینک اصلی
کتاب هرگز کتاب من را به یک ظرف غذا غمگین غم انگیز تبدیل کرده است تا به سرعت. فلسفی، زیبا، در حال حرکت، سخت، دلهره آور. بسیار، بسیار توصیه می شود.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود


 کتاب زشت ها
 کتاب موکل خطرناک
 کتاب بهشت زیبای خدا حقیقت دارد
 کتاب دکتر اسلیپ
 کتاب حاکمان جهان کیستند
 کتاب ردیف درختان افرا