کتاب بخت پریشان

اثر جان گرین از انتشارات هیرمند - مترجم: مریم فرادی-پرفروش های نیویورک تایمز

«کتاب‌هایی که درباره‌ی سرطان نوشته شده‌اند احمقانه‌اند.» نظر هازلِ شانزده ساله چنین است. هازل خودش مبتلا به سرطان است. فصل آخر داستان زندگی او بر پایه‌ی بیماری‌اش نوشته شده است. با این حال، اصلاً دوست ندارد دیگران به او ترحم کنند و از شرکت در جلسات گروه‌های خودیاری بیزار است، تا این که در یکی از همین جلسات با گوسِ باهوش، جذاب و دوست‌داشتنی آشنا می‌شود و بدین ترتیب داستان زندگی او از نو نوشته می‌شود. گوس با بیماری‌اش مقابله و بر آن غلبه کرده است. هازل و گوس درباره‌ی کتاب‌های مختلف با هم بحث می‌کنند، موسیقی گوش می‌دهند، فیلم تماشا می‌کنند و عاشق هم می‌شوند ـ هرچند که جوان و ناپخته‌اند. گوس بزرگترین آرزوی هازل را برآورده می‌کند: این دو با هم به آمستردام سفر می‌کنند تا با پیتر وان هوتن، نویسنده‌ی کتاب مورد علاقه‎‌ی هازل، دیدار کنند، کتابی عمیق، پر از احساس و مملو از افکار نوجوان‌ها درباره‌ی بیماری، عشق و مرگ.


خرید کتاب بخت پریشان
جستجوی کتاب بخت پریشان در گودریدز

معرفی کتاب بخت پریشان از نگاه کاربران
اول و مهمتر از همه، نویسنده واقعا نمی خواهد شما را به خودتان غرق کند. با این حال، من فردی هستم که دوست دارد قبل از خرید یک کتاب را بخواند. پس از همه، تنها چند کتاب که می توانید در یک سال بخوانید و خریداری کنید، وجود دارد. اگر من این کتاب را نداشتم، Id می خواسته یک بررسی را اینگونه بخواند ... بنابراین، من آن را به شما می سپارم، خواننده بی رحم. من مطمئن هستم که شما به اندازه کافی هوشمند به دانستن تنظیمات خود و بد استفاده از برچسب های اسپویلر برای چیزهایی که من اعتقاد دارم سبز نمی خواهم بحث به طور آشکار هر دو راه. خطا در ستاره های ما حدود شانزده هیزل گریس لنکستر است که یک چهارم زندگی خود را با بیماری دیر رسانده است. در یک آزمایش تجربی و به طور کامل داستانی، او به مدت زمان بیشتری به خرید می پردازد. هیچ کس نمی داند که آیا این هفته هفته ها، ماه ها یا سال ها خواهد بود، چرا که هازل اولین موج درمان را دارد. بسیاری از زندگی هازل صرف آماده شدن برای مرگ است. گیاهخواری را میبیند زیرا او می خواهد تعداد مرگ و میر را برای مسئولان کاهش دهد. او نگران این است که چگونه مادرش با تغییر در موقعیت از مادر به مادر دیگر به مادر نخواهد رسید و اینکه چگونه والدین ازدواج خود را پس از ازدواج حفظ خواهند کرد. اساسا خود را از همه چیز دور می کند تا آسیب هایی را که اتفاق می افتد، کاهش دهد، نه زمانی که او می میرد. او با یک پسر به نام آگوستوس واترز در گروه حمایت از سرطان ملاقات می کند. هز جذاب، جذاب، و پایین یک پا، اما در حال حاضر در معرض هیچ نشانه ای از عود. او آینده ای دارد و هازل نمی کند. او نمی فهمد که هازل ها کمبودی در آینده دارند، یا حداقل، شکنندگی او را با او کاهش نمی دهد. آنها تبدیل به دوستان نادان می شوند، اما هازل خط خطوط را تسخیر می کند، امتناع از آن نارنجک است که به او آسیب برساند. آنها کتابهای زیادی را مبادله می کنند و بر سر انتخاب هازل انتخاب می کنند. یک دردسر امپریالیستی است. ناراحتی امپریالیستی در مورد یک دختر با سرطان سرطانی است، اما آن را مانند سایر کتاب های سرطانی که هر کس شجاع و سخت و غیره می باشد و غیره. از طریق یک پرده، او می داند که می فهمد چقدر کتاب واقعی است. AIA به وضوح به وسط یک جمله پایان می دهد. هیزل می گوید که آنا، راوی AIA، درگذشت یا خیلی مریض بود، اما او واقعا می خواهد بداند که چه اتفاقی برای همه شخصیت های سمت می آید. آگوووس، پسر نوجوانی که در تلاش برای تحت تاثیر قرار دادن دختر است، شروع به برقراری ارتباط با نویسنده برای دریافت پاسخ می کند. نویسنده حاضر به نشان دادن نتیجه رمان در نامه ها، ایمیل ها، و یا بیش از تلفن به عنوان ممکن است عاقبت به نظر می رسد اگر به نوعی منتشر شده است. او از آنها دعوت می کند تا برای آمدن به آمستردام به آنجا برسند. اوگوتوس آرزویش را برای او به ارمغان می آورد که بنیاد آرزوی آرزویش را به او داده است. هیزل از آرزو او لذت می برد، زمانی که مرگ او به نظر می رسید قریب الوقوع. آگوستوس از آرزوی خود برای گرفتن او و مادرش (بدون سندرم پدرخوانده والدین) به آمستردام برای دیدار با نویسنده استفاده می کند. نویسنده (مشاهده اسپویلر) [یک الکل عصبی (مخفی spoiler)] که پیدا کردن هیزل لباس به عنوان آنا به خصوص اخراع و به آنها می گوید (مشاهده اسپویلر) [بسیار کم در مورد آنچه که آنها به دنبال. (پنهان کردن اسپویلر)] (مشاهده اسپویلر) [ناامید کننده (پنهان کردن اسپویلر)] نویسنده اهمیتی ندارد، هر چند، به دلیل هدف واقعی از سفر زمان با هازل بود. آگوستوس و هیزل در آمستردام می آیند این رمانتیک و تلخ شیرین است. پس از همه، اولین و آخرین عشق به یکی رانده شده است. (نمایش اسپویلر) [یک صحنه سکس با ذوق و مبهم است که با تن عاشقانه آنها کار می کند. (مخفی کردن اسپویلر)] این برچسب spoiler بعدی کسب و کار جدی است، بنابراین اگر شما در اولین نگاه، مکث و در نظر گرفتن. (مشاهده اسپویلر) [بعد از اینکه آنها با هم خوابیدند، آگوستوس به هیزل می گوید که بدن او اساسا از سرطان ساخته شده است. آزمایشات برای سرطان، ساختار اسکلتی او مانند یک درخت کریسمس را روشن کرد. او ترمینال است و در حالی که آنها در مورد مبارزه و درمان صحبت می کنند، هر دو می دانند که هیچ گذشت یا تسلیحاتی برای آگوستوس وجود ندارد، آنها هر دو می دانند که نمره. آگوستوس اذعان خودخواهی از آنچه انجام داده است، به ویژه از آنجایی که هازل سعی داشت او را زخمی هایی که او در حال حاضر بر او تحمیل کرده بود، بپردازد، اما با تغییر وضعیت هازل، متوجه شد که چقدر احمقانه است که باور داشته باشد که خودداری می کند، . این کتاب در پایان عمر آگوستوس چند فصل تاریک را سپری می کند و احتمالا گریه می کند مانند یک جنون کوچک، من می دانم که من آن را انجام دادم. (مخفی کردن اسپویلر)] مسئله اصلی من با آگوستوس و هیزل علاقه آنها به سخنرانی های دراماتیک، طولانی و کاملا ویرایش شده بود. بله، همه چیز بسیار زیبایی بود، به طوری که چیزهای واقعی نمی توانستند - و مهمتر از همه در نوجوانان واقعی نیست. هزاران اتهام که می تواند برای این ساخته شود وجود دارد و در اینجا چندین نفر از کسانی هستند که اولی ها را فهرست می کنند: اول، شخصیت ها بالغ تر از نوجوانان سرطانی هستند و به دلایل روشن؛ هیزل مجبور بود تمام زندگی خود را در یک پنجره کوچک قرار دهد. دوم، جان گرین واقعا ظاهرا دوست دارد در مورد افراد هوشمند نوشت ... من بیشتر از هیزل پذیرایی می کنم و اوگوزوس بلوغ را مجبور می کند و رشد می کند ...

مشاهده لینک اصلی
Reread # 1، April 17th، 2013Id دوست دارم شروع کنم با گفتن این که بازخورد اصلی من این است، وقتی که من برای اولین بار این را خوانده ام (که شما در زیر می توانید پیدا کنید)، دروغ است. من هرگز در خواندن این کتاب گریه نمیکنم. من می دانم که احتمالا مسخره است تا آن را بیان کنم، و صادقانه می توانم به راحتی فقط دروغ را ادامه دهم، اما دروغ است. هنگامی که من در اصل این کار را تمام کردم، زمانی که نوشتم کمی تردید داشتم، هر کس در اطراف من بود، درباره این بود که چگونه این کتاب آنها را به قطعات تقسیم کرده بود، چگونه آنها را گریه و گریه، اشک غم و اندوه و شادی آورد، و من فکر کردم تنها راه بیان این که من واقعا آن را دوست داشتم این بود که بگویم من گریه کردم. کدام مسخره است که من را غمگین می کند از آنجا که من این کتاب را دوست داشتم. من این کتاب را دوست دارم این یکی از بهترین کتاب های من است که تا به حال خوانده و رد و آن را خوب است که من گریه نکردم. با این حال، من هنوز هم با مشکل مواجه هستم، زیرا هنوز نمی دانم چگونه خودم را بیان کنم. آن را ساده به گفتن @ من گریه، @ به دلیل مردم آن را دریافت کنید. @ اوه، وای، واقعا باید او را سخت کرد اگر او در واقع CRIED در مورد آن. شلوار Wowza! من نمیدانم چطور به طور کامل خودم را بیان کنم، اما بهترین کاری که می توانم بکنم اکنون انجام می شود. یکی دیگر از حقیقت این است که من هرگز با مرگ به توافق نرسیدم، زیرا تا کنون نیز آن را ندیده ام. همه پدربزرگ و مادربزرگ من قبل از وجود من فوت کرده اند، عمه های من و عموها و عموزاده ها سلامت کامل دارند، و خانواده ام هرگز دوست های خانوادگی نداشته اند، بنابراین هرگز نباید هر کسی را بخوانند. من فقط دو تبختر بودم - یک سال پیش که به سختی به یاد میآمدم، به جز خانم مردهی @ Creepy که مانند موم بود! @ که وقتی خیلی جوان بودم و یکی برای برادر یک همسر مدرسه بودم حضور داشتم. من فکر می کنم بسیاری از مردم فکر می کنند این کتاب در مورد مرگ است، و این است. اما نه. به نظر می رسد که مگر اینکه من یک داستان غم انگیز برای گفتن به افکار من ندارم، معتبر نیستم چون کسی که انجام می دهد و ممکن است درست باشد، اما به نظر من افکار من معتبر هستند و من تنها آنها هستم. این داستان به من سخت می کوبد به دلیل دو دلیل (به ویژه در رابطه با این رندر، همانطور که می دانم هر بار که به آن رجوع می کنم چیز جدیدی مهم است). اولین مفهوم این است که ما جهنم هستیم و چرا جهنم اینجا بود. آگوستوس و هیزل این کار را بلافاصله پس از آن انجام می دهند، آنها می دانند روزهایشان به زودی بسته می شوند، اما من نیز با آن برخورد می کنم. این ممکن است به نظر بی اهمیت باشد، اما من با این مسئله روبرو هستم که من تعجب می کنم که چه چیزی در مدرسه درس بخواند، چه شغلی باید دنبال کند، چه رؤیاهایی دارد. فقط به این دلیل که مرگ در این لحظه مستقیما در چشم من نیست، به این معنا نیست که من در مورد آن فکر نمی کنم. این بدان معنا نیست که من تعجب می کنم که چه چیزی از من تبدیل خواهد شد. هیزل و آگوستوس می دانند که آنها به پایان می رسد، اما من نمی توانم آینده ای را پیش روی خودم داشته باشم، همانطور که آن روزها در مقابل آنها بود. بعضی از infinities بزرگتر از دیگران است. دوم این ایده عشق است. عشق گریزان من فرد بیچاره مهربان نیستم، نه واقعا @ @ من صحنه @ و بنابراین اگرچه این کتاب ممکن است یا شاید عمدتا یک داستان عشق باشد، اما هنوز هم یکی است و من خجالت می کشم تا دو نفر را به طور کامل و ناقص در عشق ببینم. این @ به ارمغان می آورد آن افکار @ آیا کسی که همیشه دوست دارم من مانند @ @ آیا من تا به حال پیدا کردن کسی که من می توانم بسیار مهم را دوست دارم؟ @ شما می توانید آن را shrug، من فقط 18 سال، آرامش، آن اتفاق می افتد، اما من می توانم اعتراف و این تفکر عمیق من است که من احتمالا نباید با اینترنت به اشتراک بگذارم و در اینجا این است که من هیچ وقت دوست ندارم کسی را دوست داشته باشم و یا کسی دوستش داشته باشد (که البته خانواده من نیست). رابطه بین آگوستوس و هیزل خیلی خنده دار است و شاید کسی آن را نداشته باشد، اما من می دانم میلیون ها نفر. این ها برخی از اندیشه های تصادفی برای شما بود. من باید برای امتحان ها درس بخوانم و ذهنم را به معنای واقعی کلمه، دیوانه می کنم، شاید این برای کسی هیچ اهمیتی ندارد، اما شما می روید. یک یادداشت، من فکر می کنم از این داستان بیشتر لذت بردم از زمان دوم. اولین خواندن 13 ژانویه 2012: آیا شما تا به حال به دلیل یک کتاب گریه کرده اید؟ من در حال حاضر وجود دارد.من لزوما به دلیل وقایع کتاب گریه نمی کنم، اگرچه من اعتراف می کنم که آنها عامل کمک هستند، من گریه کردم چون کتاب به شرایط و ایده ها و مفاهیمی که من زندگی کرده ام و زندگی می کنند و گاهی اوقات احساس غرور می کنم را به ذهن می آورم. و این کتاب آنها را واقعی ساخته و من را به آنها نگاه کرد. این کتاب غم انگیز و افسرده ترین است که تا به حال خوانده ام. این یکی از جالب ترین و با احتیاط ترین کتاب هایی است که تا به حال خوانده ام.

مشاهده لینک اصلی
من فکر می کنم این یک کتاب است که فقط با هر بار خوانده شده بهتر و بهتر می شود! خیلی آن را دوست دارم!!! 5 ستاره زیبا! یک دوست حماسی یکی از کتابهای مورد علاقه من تمام شده است! من آن را دوست داشتم حتی بیشتر دومین بار در اطراف! خیلی عجیب !!! â ™ ¥ â ™ ¥ â ™ ¥ کتاب هر کس باید بخواند! مرور اصلی چه سواری عاطفی است. داستان قدرتمند که شما را لمس می کند و شما را ویران خواهد کرد. یکی از زیبا ترین داستان هایی است که تا به حال خوانده ام. من این کتاب را در شب گذشته به پایان رساندم و تمام روز در ذهنم بوده است. من یک شخص عاطفی هستم، زمانی که خواندن می بینم، خیلی پاره می شوم. من این را دوست ندارم چون خوب است که من آن را به یاد نمی آورم. این کتاب فوق العاده است، اما هشدار: شما گریه خواهید کرد. اما شما همچنین می توانید لبخند بزنید، و خیلی بخندید، و با این شخصیت های شگفت انگیز به عشق می افتید. هیزل من و آگوستوس هیزل شانزده ساله است که در چند سال گذشته زندگی خود را با بیماری سرگیجه زندگی کرده است. فندق در فریبنده و خنده دار. او سرنوشت خود را می داند و به خاطر آن به دیگران نزدیک نمی شود. آگوستست والترز در گروه پشتیبانی هیزل ملاقات می کند. آگوستوس سرطان داشت. او پا پروتز دارد، اما او اکنون در حال رهایی است. Augustus یکی از شخصیت های جذاب، دوست داشتنی و جذاب است. شما در این مرد عاشق خواهید شد Gus متوجه شد که هیزل در گروه حمایت از او خیره شده بود. وقتی که او می پرسد چرا ... \"چون شما زیبا هستید\". من لذت بردن از نگاه کردن به مردم زیبا، و من تصمیم گرفتم که مدتی قبل خودم را نفهمیدم که لذت ساده ای از وجود وجود دارد\nرابطه وجود دارد آگوستوس هیزل و نگاه او به زندگی را تغییر می دهد و تاثیرش را بر او دارد. من با سرطان زندگی می کردم که از آن نمی درخشد، من نباید آن را قبل از اینکه مرا به قتل برساند بکشاند.\nهیزل با توجه به یک کتاب خاص، او می خواهد آگوستوس را بخواند. آنها با نویسنده ارتباط برقرار می کنند و مأموریت خود را برای پیدا کردن پایان می دهند. برای دریافت آن، باید به نویسنده بروید. در آمستردام هیزل برای مدت طولانی تر شده است، او قبلا از او استفاده کرده است. بنابراین Gus تصمیم می گیرد از او استفاده کند. هیزل گریس. نه. من اعطا خواهم کرد که من تنها و تنها آرزو را صرف کرده ام، اما شما آن را به او نزنید. شما آن را به ما سپرده اید. «من می خواهم در مورد بقیه کتاب ادامه بدهم، اما من واقعا نمی توانم. نه بدون گریه دوباره بنابراین من با شما این را ترک خواهم کرد. این باید کتاب را بخواند. برای هر کسی و هر کس. شما فقط باید آن را بخوانید! این ارزش اشک و ضربان قلب است! برخی از خطوط مورد علاقه من: â € œOkayâ € او پس از آن برای همیشه گفت. â € œMay be ok همیشه ما خواهد بود. â € œIâ € ™ م عاشق شما و Iâ € ™ m در کسب و کار خودداری از خود لذت ساده از گفتن چیزهای واقعی است. من عاشق تو هستم، و می دانم که عشق تنها فریاد زدن به خالی است و این فراموشی اجتناب ناپذیر است و همه ما محکوم به عذاب است و روزی خواهد آمد که تمام کارهای ما بازگردانده شود به گرد و غبار، و من می دانم که خورشید تنها زمین را می بلعد، و من در عالم تو هستم. »اوه، من نمی فهمم، هیزل گریس. این یک امتیاز خواهد بود که قلب من را از بین ببرید. «من یک طلسم آگوستوس آب را دارم.» نام من هازل است. آگوستوس واترز عشق عظیم ستاره ای از زندگی من بود

مشاهده لینک اصلی
کامل 5 ستاره، اگر چه آن را به ارزش یک میلیون. UPDATEDید هر کسی که به تماشای فیلم رفت، عکسهای خشک را ببیند؟ اگر شما انجام دادی فیلم راستین را تماشا میکنی؟ فکر کردم من می توانستم این کار را انجام دهم. فکر کردم اشتباه است. قلب عصبانی، من فکر کردم که می دانستم آن چه احساس می کردم، من به یاد می آورم از آن در سایر بررسی ها استفاده می کنم. فکر کردم آماده ام. به من اعتماد کن، اگر فکر می کنی که کتابی را می خوانید که قلب شما را برداشته، آن را برش داده و آن را برداشته و شما را به جمع آوری قطعات می اندازد، دوباره فکر کنید. من تا به حال هرگز کتابی را ندیده ام که به گونه ای عمیق به من دست بزند. این که من تمام راه را گریستم و آن را در حالت افسردگی و بیشتر از همه یک جرعه عجیب و غریب، رنگارنگ، قرمز و تلخ، ترک کرد. این کتاب بسیار غم انگیز، غم انگیز، غم انگیز است، من این کتاب پیروزمندانه را خوانده ام و بهترین من می توانم بیرون از آن غمگین باشم! سرش را به هم ریخت. با عرض پوزش اگر گرامر من همه چیز بدی است، من این نکته را نوشتن می کنم. برای من نمی توانم از طریق لایه ای از اشک هایی که چشمم را می بندم را ببینم. خداحافظ خداحافظ من انتظار داشتم یک HPE اما لعنتی من هنوز هم می خواستم یکی! قبل از اینکه بیشتر بخوانید اسپویلرها خواهند بود و در حال حاضر من می خواهم این بررسی را بررسی کنم چون من در حالت شکننده و آسیب پذیر از ذهن و پس از گریه چشم من احساس می کنم خسته و ضعیف و فقط نیاز به خاموش کردن ذهن من برای چند ساعت و خواب افکار من ستاره ای است که می توانم به صورت فلکی ظاهر شوم. این زیبایی است. Gus زیبا بود، من خودم را نمی توانم نام خود را بنویسم. من گول خوردم، و من آن را به خوبی مدیریت نمی کنم. این در نامه او بود، کلمات نهایی او که هرگز برای هزیل نوشتند. hazel چنین الهام بخش برای من است؛ او واقعا است او فقط مبارزه با نبرد را ادامه می دهد، هر روز صبح بیدار می شود و بدون شکایت می جنگد. او خیلی قوی است. خیلی قوی تر از من هستم من فقط آرزو می کنم که او قدرت خود را داشته باشد. @ - لیدا در این داستان لذت بردن از جلسه هیزل 16 ساله من نمی توانم او را بهتر بسازم! او الهام بخش است، به طوری شجاع، و حتی اگر او ترس است و در درد او هرگز والدین خود را با دانش دانش آموزان را بارور کند. او بر کم کردن درد خود تمرکز می کند و درد دیگران ممکن است در دوران نابودی او احساس کند. او خیلی به من آموخت. او به من آموخت که چیزهایی را که برایم ارزشمند است قدردانی کنم، آنها همیشه با من نخواهند بود. همه چیز تاریخ انقضا از اسباب بازی های مورد علاقه خود را به بهترین دوست شما به عاشق شما به پدر و مادر خود است. هیچ چیز برای همیشه، حتی یک حافظه نیست. او به من آموخت که چه چیزی را بدست آورم و به آنچه که من دارم نگاه کنم. من هرگز نباید چیزی به خصوص زندگی را به عنوان اعطا کنم. متشکرم هازل Gus، او سرنوشت داغ پسر بود راه خود را یک روز در یکی از جلسات گروه پشتیبانی هازل انداخت. آن روز همه چیز تغییر کرد حس او از طنز و جذابیت وحشتناک او با هم کامل بود. او در حال بهبودی بود و به دلیل یک داروی آزمایش شده که به نظر می رسید موثر بود عمر طولانی خود را داشت. دوستی او به زودی به چیزی بیشتر تبدیل شد و آنقدر زیبا بود که حتی در بخش های شاد گریه کردم، زیرا با شادی برای آنها غرق بودم، اما غمگین شدم چون می دانستم که احتمالا نمی توانم آن را ادامه دهم. آنها عاشقان ستاره ای بودند که اساسا همسرشان بودند و لحظات صمیمی خود را با یکدیگر در میان گذاشتند و هیچ چیز نمی توانست مقایسه کند. â € œI مانند یک درخت کریسمس روشن، هیزل گریس. @ لحظه ای که آن خط را خوانده بود لحظه ای بود که همه چیز سقوط کرد و تمام امید من ساخته شده بود - امیدوارم که من خود را متقاعد به نگه داشتن در ناپدید شد با هر ضربه تند و سریع از من قلب آن را به عنوان آرام آرام من، نفس من کوتاه و سریع بود، من به توده ای که در گلو من تشکیل شده بود و پای من به ضعف برای حمایت از خود را داد. Gus، ضعیف شجاع Gus شگفت انگیز بود شانس وجود دارد. من می توانستم کاری انجام دهم، هر چیزی که بتواند او را درمان کند. هر چیزی. â € œHe لبخند زد. شوخ طبعی â € œIâ € ™ م در غلتکی coaster که تنها بالا می رود، â € او گفت: â € œ و من امتیاز من و مسئولیت خود را به سوار شدن تمام راه با شما، گفت: من. حتی در چنین لحظه ای تاریک Gus لبخند زد. بالا بالا این درست است که شما در حال رفتن به بالا، به بهشت ​​و به زودی هازل و شما دوباره متحد خواهید شد، این به شما قول می دهم. من از بسترهای غلتکی متنفرم، اما یکی از آنها با شما Gus صحبت می کند. هر روزی. ایزاک گفت: \"او، شما سرنوشت من را سرقت می کنید.\" \"اولین بیت من در مورد چگونگی یک مزدور خودخواه بود.\" من خندیدم. \"\" خوب، خوب، \"گوس گفت. â € œAt your leisure.â € Isaac گلو خود را پاک کرد. â € œAugustus Waters یک غریبه ی خودخواه بود. اما ما او را ببخشیم ما او را ببخشیم زیرا او قلب را به شکل تصویری خوب به عنوان یک مکالمه حرفهایش مکیده یا به دلیل اینکه او بیشتر درباره چگونگی نگه داشتن یک سیگار نسبت به هیچ یک از افراد غیرمجاز در تاریخ می دانست یا به این دلیل که او هجده سال را زمانی که باید بیشتر داشته باشد، â € œAugustus واترز صحبت می کرد که بسیار است که شما را در مراسم تشییع جنازه خود را وقفه. و او متقاعد شد: شیرین عیسی مسیح، این بچه هرگز شستشو بدون در نظر گرفتن تنوع استعاری فراوانی تولید زباله های انسان. و او بیهوده بود: باور ندارم که من تا به حال یک فرد جسورانه تر جذاب را دیده اید که بیشتر از جذابیت فیزیکی خود آگاه است. «اما می گویم ...

مشاهده لینک اصلی
برای تماشای یک بررسی ویدئویی از این کتاب در کانال من از ابتدا تا Bookend اینجا را کلیک کنید. هزاره 16 ساله گریس لنکستر دارای سرطان سرطانی است. با توجه به تشخیص او، او با شرایطی مواجه می شود که از مدرسه بیرون می آید، در خانه زندگی می کند و بهترین دوستانش را با پدر و مادرش دارد - یعنی زمانی که آگوستوس واترز خوش تیپ به زندگی او منتقل می شود. آگوستوس خنده دار، فریبنده و غیرقابل آسیب از لمس سرطان که چند سال پیش از آن رنج می برد، معنای جدیدی را برای زندگی هازل به ارمغان می آورد. او می توانست تقریبا او را دوست داشته باشد، تقریبا تصور می کرد که آینده با هم، اگر تنها او در حال مرگ نیست. . . [. . . اما طبیعت ستاره هاست که عبور می کند و شکسپیر هرگز اشتباه نکرد تا زمانی که یادداشت کاسوی را داشته باشد. \"خطا، بروت عزیز، در ستارگان ما نیست / اما در خودمان.\" هازل نوعی از دختر هرکسی خوش شانسی برای گذراندن وقت است از یک صفحه او خود را به عنوان یک فرد هوشمند، صادق و واقعی که درباره سلامت نامطلوب خود و مرگ و میر ناشی از مرگ وخیم با ریکاوری قابل اعتماد صحبت می کند، ارائه می دهد. هر بار که شما یک کتابچه سرطان یا وب سایت و یا هر چیز دیگری بخوانید، همیشه افسردگی را در میان عوارض جانبی سرطان قرار می دهند. اما، در واقع، افسردگی یک اثر جانبی از سرطان نیست. افسردگی یک اثر جانبی مرگ است. آگوستوس (Gus)، که بیشتر از نوجوان معمولی سخن گفته است، یکی از جذابیت های سرگرم کننده عشق است که صفحات یک رمان بزرگسال جوان را جشن می گیرد. \"شما متوجه شدید که چگونه یک دختر داغ که یک نسخه ادعایی از کلمه pedophile ایجاد می کند نادر است؟ شما خیلی شلوغ هستید که شما هیچ نظری ندارید که شما کاملا بی نظیر هستید. »با هم، این دوستداران ستاره ای با برخی از زندگی می خواهند که بزرگترین خواسته های جهانی است - برای دوست داشتن، به یاد آوردن، داشتن یک زندگی معنادار است. این داستان یک حرکت است، به طوری که به یاد ماندنی است، تقریبا می تواند ستاره ها را ببخشد، زیرا قطعا این دو به مقصد می آیند تا با هم متحد شوند؛ در این صورت داستان آنها در ستاره ها نوشته شده است و جایی که تقصیر در آن است. تعادل کامل بین شیطانی و خنده دار، نقص در ستاره های ما یک بی نهایت درخشان است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب بخت پریشان


 کتاب نیروی حال
 کتاب پسرکی با پیژامه راه راه
 کتاب زندگی 3.0
 کتاب دریچه ای به سوی کیهان
 کتاب طوفان جنگ
 کتاب حواسم بهت هست