کتاب دور از خانه

اثر سارو برایرلی از انتشارات البرز - مترجم: میعاد بانکی-پرفروش های نیویورک تایمز

هنوز وقتی به یادش می‌ افتم دست وپایم یخ مي‌كند. وقتی فهمیدم که گیر افتاده‌ام، بدجوری وحشت کردم. احساسی توأم با ناتوانی، ترس و ناباوری داشتم. دقیقاً به یاد نمی‌آورم که در آن لحظه چه کارهایی کردم؛ فریاد زدم، به شیشه‌ها کوبیدم، اشک ریختم، لعن ونفرین کردم… از کوره در رفته بودم. ضربانِ قلبم تُند شده بود. هیچ يك از علامت‌های در و دیوار واگن‌ها را نمي‌توانستم بخوانم. همه‌جای واگن را زیر و رو کردم تا شاید یک نفر را مانند خودم ببینم که در جایی خوابش بُرده باشد. ولی در آن واگن، تنها فقط من بودم. شروع کردم به بالا و پایین پریدن. نامِ گودو را فریاد می‌کشیدم و التماس مي‌كردم که بیاید و کمکم کند. مادرم را صدا می‌زدم، برادرم کالو را صدا می‌زدم، ولی همة آن کارها بیهوده بود. هیچ کسی پاسخم را نمی‌داد و قطار همچنان درحال حركت بود.
من گم شده بودم...


خرید کتاب دور از خانه
جستجوی کتاب دور از خانه در گودریدز

معرفی کتاب دور از خانه از نگاه کاربران
تو صفحه اول کتاب وقتی همراه سارو جلوی در اون خونه ایستاده بودم، حس می‌کردم فقط با خوندن همین صفحه تک تک سلول‌هام و سرتاسر روحم غرق احساسه...
تمام وجودم می لرزید از شدت هیجان و احساس تو اون لحظه...
حتی فکرشم نمی‌کردم... صفحات کافیه یکم جلوتر برن تا من چندین برابر بیشتر از تمام حسی که تو صفحات اول تجربه کردم بودم رو احساس کنم...
سرتاسر این کتاب حس کردنه...
ذره ذره با با تمام وجودت سارو شدنه...
عمق چیزی که من با این کتاب حس کردم با کلمات قابل بیان نیست...
خوندن این کتاب برابره با زندگی کردن به جای سارو... ساروی پنج ساله که از خانواده‌ش جدا میشه... سارو تو خیابون‌های کلکته... سارو با خانواده‌ی جدیدش... سارو تو سی سالگی وقتی معنای زندگیش پیدا کردن دوباره مادر و خواهر و برادراش بود...

دو تا شخصیت توی این کتاب واقعا خاص بودن لوسی و کاملا... دو تا زنی که مادرای زندگی سارو بودن...
کاملا که من نمیتونم عمق احترامم رو برای همچین مادری با هیچ کلامی بیان کنم... مادری که با تمام وجودش برای بچه‌هاش تلاش میکنه... شاید این غریزه‌ی مادریه و من درکش نمی‌کنم... و شاید در حال حاضر هزاران هزار مادر تو دنیا دارن درست مثل کاملا برای بچه‌هاشون تلاش می‌کنن...
و همین‌طور سو... زنی که مادر دومی برای سارو میشه... قصه این زن یکی از زیباترین بخش‌های این کتاب بود... مادر بودن فقط به معنی این نیست که فقط یه بچه رو متولد کنی... مادر بودن خیلی فراتر از این حرفاست... و سو اینو با زیباترین صورت ممکن به نمایش میذاره... زنی که تصمیم گرفت برای بچه‌های دنیا مادری کنه...

این کتاب شاید امیدی باشه برای خیلی از بچه‌های گمشده تو دنیا... ولی شاید یه تلنگری هم باشه برای ما که حواسمون باشه... که فقط صدهزار بچه‌ی بی‌خانمان تو خیابون‌های کلکته زندگی می‌کنن... بچه‌هایی که هرگز بچگی نمی‌کنن... بچه هایی که گرسنه‌ان... بچه‌هایی که جایی ندارن... کسی رو ندارن... و خیلی‌هاشون قبل از اینکه یاد بگیرن چطور باید زنده بمونن می‌میرن... این کلکته‌س... لازم نیست ما حتما تا کلکته بریم... ولی چقدر از اطرافمون خبر داریم؟

دوازده شهریور هزار و سیصد و نود و شش
03 September 2017



مشاهده لینک اصلی
آنقدر صمیمانه این کتاب نوشته شده که آدم همزاد پنداری میکنه و چقدر زندگی در هند برای فقرا سخته..خدا کمکشون کنه

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب دور از خانه


 کتاب بی صدایی
 کتاب سقلمه
 کتاب هر اتفاقی دلیلی دارد
 کتاب خدمتکارها
 کتاب لبخند با یک مغز اضافه
 کتاب خاطرات دایه