کتاب سهره ی طلایی

اثر دانا تارت از انتشارات قطره - مترجم: مریم مفتاحی-پرفروش های نیویورک تایمز

تئو دکر سیزده ساله، فرزند مادری فداکار و پدری که خانواده را ترک کرده است، مادرش را در یک حادثه‌ی تروریستی از دست می‌دهد و خود به طرز معجزه‌آسایی نجات پیدا می‌کند. تئو با کشته شدن مادرش بی‌سر و سامان می‌شود و در نیویورک تنها می‌ماند. خانواده‌ی ثروتمندی از دوستان او را در خانه‌ی خود می‌پذیرد. تئو که به شدت دلتنگ مادرش است سال‌ها به چیزی که او را به یاد مادرش می‌اندازد می‌چسبد: یک تابلوی نقاشی کوچک و مسحور کننده که در نهایت پای او را به دنیای تبهکاری باز می‌کند... ؛


خرید کتاب سهره ی طلایی
جستجوی کتاب سهره ی طلایی در گودریدز

معرفی کتاب سهره ی طلایی از نگاه کاربران
Donna Tartts آخرین رمان این خواننده را نسبتا بی اهمیت باقی می گذارد، به خصوص با توجه به این که نویسنده ی The Secret History - یک رمان موفق و محبوب است که منجر به نسل کامل کتاب هایی شد که سعی داشت مانند آن باشد - و گزارش شده است که 10 سال نوشتن Goldfinch، که به خوبی می تواند درست باشد، زیرا او در مدت سه دهه دقیقا سه کتاب نوشته است. بدیهی است، رمان جدید او هدف پیش بینی بسیار بود و زمانی که آن را در نهایت منتشر شد آن را انجام داد تا بررسی های عجیب و غریب، با استفان کینگ آن را به نام \"کار فوق العاده ای از داستان\" و حتی خشونت آمیز خشن Michiko Kakutani جذاب بود، و نام @ خیره کننده @. من اعتراف می کنم که واقعا همه بررسی های مثبت را کاملا گیج می کنم، چون کتاب هایی که بیش از حد طولانی، بسیار غیر متضاد و به طور کلی به طور شگفت انگیزی دست و پا گیر، با توجه به زمان اتخاذ شده، بسیار کم است. این یک داستان است که تمام پتانسیل بودن بزرگ است، اما به سادگی به خوبی صحبت نمی شود، و در نهایت تحت وزن خود را سقوط است. Tartt شروع می شود Goldfinch با آنچه که باید یک کلاسیک کلاسیک هچاکو بود، اما - به لطف دلخوشی که نشان می دهد آن را در پیشبرد - هرگز حتی یک فرصت بود. Theo Decker - شخصیت اصلی و راوی - یک پسر 13 ساله است که از ملاقات با مادرش در نیوجورکس موزه هنر متروپولیتن دیدن می کند و در آنجا به نمایشگاه هنر رنسانس هلندی می پردازد. Theo توسط یک دختر جوان که با یک مرد سالمند مواجه می شود، جذاب است و می خواهد کمی بیشتر به او نگاه کند و باعث می شود که مادرش برود و به نقاشی های مورد علاقه اش نگاه کند. درست بعد از اینکه یک بمب ناپدید می شود منفجر می شود، موزه و نمایشگاه را به آوار و گرد و غبار تبدیل می کند. Theo به طرز معجزه آسایی زنده ماند و متوجه می شود که مرد سالخورده او فقط چند دقیقه پیش در حال مرگ است - اما موفق به تماس Theo می شود و با حلقه خود را با آدرس می فرستد. Theo می بیند که او را به نقاشی که به نحوی از نابودی فرار کرده و از انفجار آن فرار کرده، اشاره می کند و می داند که مرد می خواهد او را نجات دهد. نقاشی یک معروف است - Carel Fabritiuss The Goldfinch، مورد علاقه مادرانش. Theo تصمیم می گیرد که آن را بگیرد و موزه را ترک کند، و بعد متوجه شد که او در انفجار کشته شده است. او نمی تواند با این واقعیت مقابله کند - او و مادرش خیلی نزدیک بوده اند، زیرا پدرش سوءاستفاده کرده است که چند سال پیش خانواده اش را ترک کرده است. Theo به طور موثری یتیم شده و از نظر زندگی با بستگان سالخورده و ناخوشایند که نمایندگان خدمات اجتماعی می خواهند بر او تحمیل کنند، ترسیم می کند تا بتواند اقامت موقت خود را با دوست خود اندی و خانواده اش - Barbours مدیریت کند. او از گناهان بازماندگان رنج می برد، خود را به خاطر مرگ مادر وحشتناک خود محکوم می کند و تصور نمی کند که بدون او زندگی کند. Tartt طول می کشد زمان خود را برای نشان دادن Theos بدبختی و آهسته بازیابی از غم و اندوه همانطور که او با خانواده باربور زندگی می کنند - یک گروه stunted و عجیب و غریب به شیوه خود. تا یک روز، پدر Theos به طور غیر منتظره با دوست دخترش نشان می دهد و Theo را با آنها در خانه خود در لاس وگاس زندگی می کند. این نقطه ای است که رمان زمین را از دست می دهد و هرگز آن را باز نمی گرداند. پدر Theos - یک قمارباز که روی طناب نازک روی اقیانوس بزرگ قمار، پر از کوسه ها پر می شود - و دوست دخترش، کاندرا، که مطمئن نیست چه چیزی از Theo ساخته شده است. آنها هر دو شخصیت جالب هستند، اما با کمال استفاده و توسعه نیافته باقی مانده اند - این یک چشم انداز یک طرح بزرگ شامل پدر Theos و تجربیات خود را با کسانی که کازینو را اجرا می کنند که پس از آن به معنای واقعی کلمه و کاملا بدون قید و شرط کاهش یافته است، و برای صدها صفحه حل نشده حل و فصل - در نهایت دوباره ذکر شده است که تقریبا آرزو می کنید که آن را به طور کامل فراموش کنید، از آنجا که راه Tartt @ حل شده است @ این واقعا لنگ است. مجموعی از مطالب و شرمساریها، همانطور که اساسا به پایان رسید، چه چیزی می تواند بخشی جذاب از کتاب باشد. همچنین، زمانی که تنظیم توقف مهم بود؟ پس از درمان به عنوان شرح مختصری از نیویورک و اطراف آن، لاس وگاس اساسا پوشیده شده است - همه ما در مورد آن یاد می شود این واقعیت است که آن را در وسط یک بیابان و آن پر از نور آفتاب سوزانده شده است. صفت @ Dickensian @ می شود در بررسی این کتاب بسیار مورد استفاده قرار گرفته است، اما من فکر نمی کنم که این شایستگی باشد - مگر اینکه یک رمان که شخصیت اصلی او یک یتیم باشد به نوعی @ Dickensian @ by association می شود (به اعتبار Tartts او یک فروشگاه قرآنی قدیمی با یک شکل نگهبان قدیمی تر را وارد می کند کتاب نیز). از آنجایی که Theo را می توان به عنوان یک Oliver Twist معاصر دیده می شود، در اینجا وارد شخصیت کاریزماتیک می شود که خدای خود را دوست دارد - یک نوجوان اوکراینی به نام Boris.Boris نوع شخصیتی است که تنها در داستان می تواند وجود داشته باشد و کامپوزیتی نسبتا کارتونی از انواع مختلف کلیشه هایی که غربی ها در مورد روس ها، اوکراینی ها و دیگر افراد اسلاوی دارند (حداقل نام او ایوان است). بوریس شخصیتی است که از الکل بعنوان دارو استفاده می کند (البته)، و دارای پدر ثروتمند است که متاسفانه نیز یک الکلی بدخواهانه است (من فکر می کنم که قبل از آن دیده شد). بوریس همچنین با مواد مخدر ارتباط دارد و ارتباطی با عالم اموات دارد (من حدس می زنم ...

مشاهده لینک اصلی
این یک کتاب هیجان انگیز بود و علیرغم آنکه تقریبا 900 صفحه طول داشت، کاملا یک صفحهنمایش بود. شخصیت ها به طور واقع گرایانه و با تمام نقاط ضعف خود (با استثنا ممکن ممکن است از Hobie که دوست داشتنی عزیزم بود!) شخصیت اصلی، Theo نیز راوی ما است و نسبتا قابل اعتماد است زیرا او هیچ چیزی را نگه ندارد - حتی گسل های بسیاری از خود. روایت خارجی در سرنوشت نقاشی The Goldfinch توسط Fabritius (که در آن تاریخ ما آشفته و نابغه افراطی را در سراسر روایت یاد می گیریم) به دنبال انفجار در صفحه 34 و این که چگونه این زندگی Theos را تحت تاثیر قرار داد، سرنوشت نقاشی است. نقاشی در واقع نقش بسیار مهمی را در بیشتر داستانها ایفا می کند و تنها در انتهای کتاب دوباره به مرکز می رسد. تئو، بسیاری از گزینه های ضعیف را انتخاب می کند؛ متأسفانه پدرش Xandra دوست دخترش دوست داشت که درست مانند پدرش چیزی بیش از او را دوست داشته باشد؛ اما در برخی از بهترین نوشته هایش در کتابی به پایان می رسد که بوریس در مورد Dostos صحبت می کند ایدئوت: شاید گاهی اوقات - راه اشتباه راه درست است! شما می توانید مسیر اشتباه را انتخاب کنید و هنوز هم می آید که می خواهید؟ یا، این را به روش دیگری چرخید، گاهی اوقات می توانید همه چیز را نادرست انجام دهید و هنوز هم درست است. ما می دانیم که با وجود گرایش تئوس نسبت به پدرش، او هنوز یک شخص واقعی تر است و بوریس با تمام نمایش های بیرونی خود از برادوو - و البته خیانت بزرگ او Theo - او به نظر می رسد به دقیقا چیزی شگفت انگیز اما درست در پایان. به اعتقاد تارتس اعتقاد بر این است که این کتاب شامل جزئیات بسیار زیادی است که در مورد مبلمان، هنر و ادبیات وجود دارد (در مورد مبلمان، هنر و ادبیات) (رانندگی دیوانه من نمی توانم صحنه نقطه عطفی را در La Recherche بین Swann و Odette قرار دهم که به آن اشاره دارد ) که عمق و علاقه بیشتری به کتاب اضافه کرده است. شخصا، من فکر می کنم طول طول می کشد - او تا به حال داستان زیادی برای گفتن و انجام کار عالی است. من عاشق در پایان نیز جایی که Theo در حال سفر است و به ما می گوید که یکی از درس هایی که او از Hobie یاد گرفت: .. تصاویری که به قلب ضربه می زنند و آن را مانند یک گل پر می کنند، تصاویری که زیبایی های بسیار و زیبایی بیشتری را باز می کند که شما می توانید کل زندگی خود را به دنبال و هرگز پیدا نکنید. من متوجه شدم که یک تصویر زیبا و پر از حقیقت است - مانند غار پلاتوس. با این حال، یکی دیگر از دیدگاه مناسب و تفکر تحریک کننده از این شاهکار غنی و فکری است. این یک زمان بود که پلیتزر آن را بهم زد. در یک یادداشت جانبی، من سالها پیش به موزه موریتسوئیس در روز دوحه رفتم که خواندن پروست را دیدم که دیدن ورمیرز را از دلفت و دختر با گوشواره مروارید ببینم اما نقاشی سفر یا من به سمت راست رامبرانت رفتم. حدس می زنم که من باید به لاهه بازگردم! دو کتاب دیگرش خوب بود، اما این یکی بهترین بود.

مشاهده لینک اصلی
برنده جایزه پولیتزر 2014 داستانی. تبریک می گوییم، خانم تارت در چنین بازگشت خیره کننده. Goldfinch یک doorstopper است، وزن آن در بیش از 700 صفحات نوشته شده با شدت. با این حال، من متوجه شدم که من آن را گول می زنم، انگار نمی توانم به اندازه کافی آن را بخوانم. من نمی دانم راز خانم ترتس چیست، اما من آن را حفاری می کنم. من آنقدر زیاد می شوم شاید به علت محرومیت محض (غیبت کردن قلب در حال رشد کردن و همه ی آن جاز) باشد؛ چرا که این خانم، در حالی که استعدادش بدون قید و شرط است، تنها در طی سه دهه موفق به نوشتن سه رمان شد - بسیار ضدضه جیمز پترسون (که من آرزو می کنم فقط می روم - چقدر درختان باید برای شما بمیرند؟ جیم چند تا؟) من می توانم یک مکنده واقعی برای حس مکان باشم. Tartt نیویورک را به طریقی نوشت که من قادر به درک ترافیک و بوی شیرینی (و فاضلاب) بودم. تاکسی ها، doormen، نیمکت پارک، موزه ها، شمارنده های ناهار - همه با هم در یک پرتره چرخد ​​که به عنوان هر گونه نقاشی هنری دقت ارائه شده است. هنگامی که خوانندگان را به حومه لاس وگاس سوخته و ویرانگر پیوند می دهد، من به همان اندازه با کنتراست حیرت انگیز میان شهر شلوغ و بیابان خشک خشک شدم. در اینجا واقعا چیز زیادی برای گفتن ندارم جز آنکه در این کتاب به طور کامل در این کتاب غوطه ور شدم. این یک قطعه کارگردانی شخصیتی است به این معنی که آن بدون یک طرح پیچیده، و یا بزرگ نشان می دهد. اما آه، چه شخصیت! همه احساس! این فقط یک تجربه دلگرم کننده بود که همه آنها را بدانند و تماشا کنند که آنها از طریق زندگی با هم، برای بهتر و بدتر از آن، شکسته شوند. شخصیت هایی که از آن تنش و سرعت داستان را ترسیم می کنند و همه آن ها به طرز محرمانه ای از سوی خانم ترت مورد استفاده قرار می گیرند که من واقعا برای شیوه های مناسب آن توصیف کرده ام. پس من عادت دارم اجازه دهید او را در این سفر بردارید و از جهنم بیرون بیایید

مشاهده لینک اصلی
â € œCity و نقل قول بی اهمیت از فیلسوف برای ایجاد این بررسی مهم است. \"Bobby McFerrinLong خارج از زمینه متن از رمان در کالیج غیر مرتبط با مواردی که من در مورد بحث در بررسی است که نوعی آویزان وجود دارد به دنبال یک توضیح و همچنین به نظر می رسد تا حدودی عمیق و پاک کردن برخی از اعتماد به من برای انتخاب چنین خط به نظر می رسد کامل و عمیق صدا به اشتعال اشتیاق خود را حتی اگر شما احتمالا همه چیز را نابود، چرا که شما موفق به دیدن ارتباط. (p679) باز افتادن هذلولی بزرگ. من به هیمالیا، جزیره عید پاک، نپتون، و داندی بوده ام و هرگز بر روی صفحه هایی که مرا به عمق روح عمیق من نسبت می دهند، مواجه شده ام. من کاردینال راتزینگر را دوست داشتم، وارن زوون و پینکی چپ، و لایام نئونس آرنج، پنج و ازدواج و نه طلاق داشت، اما هیچ چیز در کل زندگی من در مقایسه با زمانی که من نشستم و خواندن این بزرگ از آنجا که فونت بسیار بزرگ است، هر کس دیگری را دوست دارد و WH اسمیت موافق یک شاهکار است در حال حاضر برای پاسخ عجیب و غریب، آماده به کار \"شخصی\". احساسات می توانند احساسی باشند ما می توانیم به روحمان نگاه کنیم و چیزهای تاریک در آنجا پیدا کنیم مانند موز قدیمی یا نان سوخته. گاهی اوقات مبارزه مبارزه می تواند یک مبارزه باشد و ما به عشق عزیزان نیاز داریم تا به ما در مبارزه های عاطفی با عزیزانمان غلبه کنیم. قلبها مانند مترونوم ها در کنار قلبهای هر کس دیگری در قلب سیاره، که همانند آن شکست می خورند، ممتاز می شوند، مگر اینکه آنها متوقف شده باشند. این افراد مرده اند خانواده های ما می توانند وحشتناک باشند و ما را به انجام کارهای دیوانه می اندازند، مانند سوزاندن خانه و رها کردن گروهی از گروه های رمانتیک من که ما را پس از گرفتن بکارت ما بی پولی در توالت میخانه. این اطمینان را می دهد که بدانیم که برای ما همیشه افراد وجود دارد، اگر ما اعتبار کافی برای موبایل داریم و خط تلفن را به سامری ها منتقل کنیم. غافلگیری بیش از حد با این که چگونه این کتاب زندگی من را تغییر داد، بدون اینکه به جزئیات خاصی برسد. شخصیت ها. طرح. کلمات. صفحات اینها کل ساختار زندگی من را تغییر داده اند و برای همیشه قلب عمیق قلبم را حفظ می کنند تا زمانی که کتاب بعدی همراه با آن همان کار را انجام دهد و واکنش مشابهی را به من ارائه دهد. من همین نظرسنجی را می نویسم اما با وفل متفاوتی از خودمحور واقعا در مورد من و زندگی من است و واقعا در مورد کتاب در همه نیست و نشان می دهد که این کتاب ها هرگز واقعا برای هنرمندی خود قدردانی، اما به طوری که آنها به نظر می رسد به زندگی ما لمس و تجدید نظر به احساسات و احساسات ما فکر می کنیم ما که مردم ما را خوب می سازند، زمانی که ما بیش از پیش مشغول فعالیت تجاری روزمره خودمان هستیم و هرگز نشان دهیم یک دهم این به اصطلاح محبت آمیز دنیا را با مهربانی به کسی که ما را دوست داری اجازه نداریم به حباب کوچک شخصی ما از افراد مورد آزمایش و قبل از تصویب مجوز دسترسی داشته باشیم. این را بخوانید زیرا من از همه شما مهم تر است. حالا من امیدوارم 1،829 دوست داشته باشم و من نظرات شما را نادیده می گیرم مگر آنهایی که می گویند چقدر شگفت انگیز هستم.

مشاهده لینک اصلی
@ ما هنری هستیم تا از حقیقت نترسیم. @ نیچه کتابهایی هستند که من می خواستم زندگی کنم. @ ماجراهای شگفت انگیز Kavalier \u0026 amp؛ خاک رس @ @ ستاره اسکندریه @. @ بزرگ Gatsby @. @ Under The Volcano @. @ Dalva @. @ ماجراهای مارس آگوی @. Belle du Seigneur @. شخصیت هایی هستند که بیشتر از بسیاری از افراد واقعی زندگی می کنند. یوسف كاولیر جی گاتسبی. ایزابل آرچر فرانک باسکوبه. ترسا جفری فریمین. جین ایر. آنها زندگی می کنند و صحبت می کنند و در ذهن من موجود می شوند، همانطور که مورچه ها و دایره هایی که آب های رودخانه را می بینند و می توانند از پنجره من ببینند. آتش سوزی های کوچک در نور زمستان سوزانده می شود. من می خواستم در داخل @ Goldfinch @ زندگی کنم. پس از چند صفحه، می دانستم که می خواهم از Theo Decker برای بقیه عمر خود پیروی کنم و در گوشه ای از ذهنم نشسته باشم، همانطور که جهان را تجربه کرد. Donna Tartt به نیویورک هولناک و بیدادگر تبدیل شده و به زندگی خود ادامه داد و درهای خود را باز کرد تا به شما اجازه بدهد، هیجان زده و هیجان زده. Theo ولتی هبی Pippa خانم باربور. بوریس تعداد انگشت شماری از شخصیت های فراموش نشدنی، با هم تصادفی و شانس در یک فینیکس شگفت آور یک کتاب است که به طور مداوم از خاکستر آن به اشکال مختلف افزایش می یابد: هیجان، Bildungsroman، پیمان فلسفی، داستان سنی، حماسه، سفرنامه، خاطرات. یک رمان که خود را با یک چاقو جیبی به ذهن شما متمایل می کند مانند @ من عاشق تو @ درخت هستم. عمل خالص عشق. عالی

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب سهره ی طلایی


 کتاب همیشه با من بمان
 کتاب مامور 6
 کتاب چرا ملت ها شکست می خورند
 کتاب چراغی زیر شیروانی
 کتاب کم عمق ها
 کتاب چرا ملت ها شکست می خورند