کتاب مرا نگاه کن

اثر نیکلاس اسپارکس از انتشارات برکه خورشید - مترجم: شهناز مجیدی-پرفروش های نیویورک تایمز

کالین هانکوک فرصتی دیگر برای شوتش به دست می آورد. با سابقه خشونت و تصميمات بد در پشت او و تهديد زندان، هر لحظه از هر قدمي خود را متزلزل مي کند و قصد دارد مستقيما راه برود. به کالین این بدان معنی است که خود را صرفا به سمت درجه تدریس تدریس و اجتناب از همه چیزهایی که در زندگی زودهنگامشان مخرب بوده است، بپردازد. به یاد روزهای خود از درس های دشوار خود، آخرین چیزی که او دنبال می کند، یک رابطه جدی است. ماریا سانچز، دختر سختگیر مهاجران مکزیکی، تصویری از موفقیت معمول است. با مدرک تحصیلی از دانشکده حقوق دوک و کار در یک شرکت معتبر در ویلمینگتون، او یک زیبایی تاریک مو با تجربه حرفه ای به ظاهر بی عیب و نقص است. اما ماریا سابقه ترویستی دارد که او را مجبور به بازگشت به زادگاهش کرده است و بسیاری از آنچه را که یک بار به آن اعتقاد داشت، سوءاستفاده می کند. احتمال برخورد با جاده ای که باران رفته است، مسیر زندگی هر دو کلین و ماریا را تغییر خواهد داد، چالش های پیش بینی های عمیق در مورد یکدیگر و در نهایت خود. همانطور که عشق غیرمنتظره میان آنها برقرار است، آنها جرأت می کنند تصور کنند که آینده احتمالا با هم می تواند به نظر برسد. . . تا زمانی که یادآوری های شدید از رویدادهای در Marias گذشته شروع به سطح.


خرید کتاب مرا نگاه کن
جستجوی کتاب مرا نگاه کن در گودریدز

معرفی کتاب مرا نگاه کن از نگاه کاربران
این کتاب را بدست آورده ام. با وجودی که تعداد زیادی کتاب Sparks را روی قفسه ی من گذاشته ام، اما هنوز آن را خریداری می کنم.

مشاهده لینک اصلی
این کتاب به عنوان فوق العاده به عنوان برخی از کتاب های دیگر توسط نیکلاس ایو خواند. من نمی توانستم به این موضوع توجه کنم. این تاکتیک تدریجی بود تا پایان داستان که در ابتدای داستان خیلی جدی نبود. من کمی بیشتر از داستان عشق بین ماریا و کالین انتظار داشتم، به طوری که کمی عصبانی بود.

مشاهده لینک اصلی
رمان معمولی نیکلاس اسپارکس شما نیست. بیشتر از تعطیلات رمز و راز با بسیاری از پیچ و تاب است که شما را نگه می دارد تا پایان. من همه کتابهایش را دوست دارم. به علاوه او در کارولینای شمالی زندگی می کند، بنابراین امیدوارم که من از تعصب نداشته باشم

مشاهده لینک اصلی
داستان همه چیز در مورد ماری، یک وکیل است، که در مورد اتفاق افتاده بود که به وسیله سوزاندن قربانی زنده بود و قاتل خودش دیگر دیگر زندگی نمی کرد. با وجود این واقعیت که ماری تمام تلاشش را برای مشتری که سوخته بود انجام داد. برادران مشتری او را متهم کردند که دلیل اصلی آن چیزی است که اتفاق افتاده است. بعد از مدتی او همه چیز را فراموش کرد، زیرا او کاملا بر روی کارش متمرکز بود و عمدتا به این دلیل که شخص شخصی جالب، کالین، که تاریخچه خشونت آمیز داشت، ملاقات داشت. به عبارت دیگر، او به راحتی خود را از دست داد و نمی توانست خشم خود را کنترل کند، بنابراین او به مبارزه و لطمه زدن به بسیاری از مردم پایان داد. سپس ماری شروع به دریافت گل و تهدید کارت ها از شخص ناشناس کرد. علاوه بر این، لاستیک های ماشین او نیز کاهش یافته است. برخی از نامه ها مانند @ شما می دانید که چگونه احساس می کنید @ و @ شما من را به عنوان من می بینم شما @ بدیهی است، کسی او را دنبال کرده بود و به دنبال فرصتی برای صدمه زدن به او. بنابراین، کالین به یکی از شخصیت های کارآگاهی تبدیل شده است که می تواند در کتابهای Agatha Christies یافت شود، زیرا او نیاز به شواهدی دارد. در واقع، ماری مشکوک برادر قربانی سوخته به عنوان یکی از پشت همه این اعمال تند و زننده است. بعدها، آنها کشف کردند که این همه تنها یک بازی حواس پرتی بود، زیرا هدف واقعی، خواهر ماری بود. همه آنها از طریق یک وضعیت بسیار منتقدانه در یک ساختمان که قرار بود در آتش بماند رفت. در واقع، جنایتکار نمی خواست همه آنها را بکشد. او می خواست به کشتن خواهر ماریس بپردازد تا ماری می داند که چگونه احساس می کند وقتی که من عضو خانواده ام هستم، زنده ماندن. با این حال، کالین و ماری در آنجا برای نجات او رفتند، اما آنها نیز قربانی شدند. همه آنها با معجزه زنده ماندند.

مشاهده لینک اصلی
EEEKKKK! بچه ها !!!! من به طور انحصاری در حال پیشرفت هستم. اوجوعا - کالین در کنار ماشینش، که پشت سرش کشیده بود، تکیه داده بود، و وقتی که دستش را تکان داد، همه چیزش را انجام داد، خیره شد. او پیراهن قهوه ای داشت که از شانه های مجسمه خود به دور کمر باریکش می دوید. آستین ها به سختی می توانستند دستهای خود را به خوبی تعریف کنند و حتی از یک فاصله، آبی عمیق آبی رنگ خاکستری چشم او، قابل مشاهده بود، او توسط گونه های تیز خود تنظیم شده بود.به عنوان غیر ممکن بود، به نظر می رسید، او اولین فکر کردم این بود که روز خوبی داشته باشه. وقتی او از ماشین جلو رفت و لبخند زد، احساس کرد که چیزی به داخل آن پرت می شود و صدای کمی صدایم را می شنود، اگر مامان نباشی، می توانم با این مرد مشکل جدی داشته باشم. ماشین، پس نفس عمیق کشید و موتور را خاموش کرد. وقتی او درب را باز کرد، گرما تقریبا بلافاصله به او حمله کرد. خوشبختانه رطوبت بسیار کم بود و نسیم کمی هوا را شل کرد و آن را کمی قابل تحمل تر کرد. \"او آنجا بود،\" بیرون آمد. â € œYâ € ™ راست در زمان. @ او را دیدم که او یک کوله پشتی، کولر کوچک و یک زن و شوهر از حوله آورده بود. او بیش از حد بلند شد، کوله پشتی را برداشت و آن را روی شانه اش انداخت. او گفت: «من اینجا زودتر به اینجا آمده ام. â € œI نتوانستم مطمئن باشم که من در جای مناسب پارکینگ بودم. وی گفت: \"هیچ خودروی دیگر در اطراف وجود ندارد.\" او همیشه در نوک جزیره سکوت کرده است. \"مردم دوست ندارند متر را بفروشند، که خوب است؛ زیرا این بدان معنی است که ما تا به حال به راه نرویم.\" چشمهایش را سایه زد. â € œhow sparring رفت؟ â € œIt کمی شدید تر از معمول بود، اما هیچ کبودی و یا شکاف بینی. â € œI می تواند بگویید، â € او با لبخند گفت:. â € œhow در مورد بچه های دیگر؟ شما به آنها آسیب رسانده اید، آیا شما؟ «آن ها خوب عمل می کنند.» او درخشندگی را تکان داد. â € œ خود را به نوبه خود. چگونه با خانواده تان فرسوده شد؟ â € â € œNo شکسته بینی و یا کبودی، یا، ¡° او teased، و هنگامی که او شنید او خنده، او یک رشته مو در پشت گوش خود را، به یاد خود را به بیش از حد انجام دور. با این حال، باید یادآوری جدی تر داشته باشم، احتمالا به شما هشدار می دهد که من به سرنا گفتم که امروز در حال رفتن به آب هستیم. در مورد او پس از کلاس شما را شکار می کند و از شما می خواهد که اطلاعات زیادی کسب کنید. \"آیا او این کار را می کند؟\" â € œProbably.â € â € œWhy doesnâ € ™ T او از شما بپرسید؟ € â € œIâ € ™ م مطمئن شوید که او تماس من بعدا. او این وظیفه او را به شدت در زندگی شخصی من درگیر می کند. \"او\" اوکی \". او خندید. â € œYou زیبا به نظر می رسد، توسط راه. â € او احساس فوری از گرما در گونه اش. â € œThank شما، â € او گفت. سپس، تلاش برای نگه داشتن چیزها نور، او اضافه کرد، \"شما آماده برای امروز است؟\" \"من می توانم صبر کنید.\" برای بیشتر از اتاق عاشقانه: صفحه اصلی وبلاگ صفحه نمایش Facebookâ € | توییتر | Instagram✠| Tumblrâ € | Pinterestâ € | زیر ایمیل از طریق ایمیل

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مرا نگاه کن


 کتاب جان عزیزم
 کتاب پرونده هری کبر
 کتاب پسر روی جعبه چوبی
 کتاب یکی از ما دروغ می گوید
 کتاب قطار یتیمان
 کتاب منجی