کتاب مرد بی وطن

اثر کورت ونه گات از انتشارات مروارید - مترجم: زیبا گنجی-پرفروش های نیویورک تایمز

کتاب «مرد بی‌وطن» مجموعه‌ای از مقالاتی است که کورت ونه گات در سال 2005 منتشر کرد. این مقالات بسیار کوتاه، طیفی از مضامین را در بر می‌گیرد. از اهمیت طنز گرفته تا مشکلات فناوری مدرن و تفاوت‌های زن‌ها و مردها و از همه مهم‌تر نظرات او درباره‌ی سیاست و جامعه‌ی امروز آمریکا از نگاهی انسان‌گرایانه بوده است. ونه گات در ژانویه‌ی 2007 اعلام کرد که این کتاب آخرین اثر او خواهد بود، ادعایی که 4 ماه بعد در آوریل همان سال با مرگ او به اثبات رسید.


خرید کتاب مرد بی وطن
جستجوی کتاب مرد بی وطن در گودریدز

معرفی کتاب مرد بی وطن از نگاه کاربران
مرد بي وطن
در كنار رمان هاي گوناگون، گاهي خواندن چنين كتاب هايي كه حاصل يك عمر تجربه ي مردي دنياديده است،بد نيست. مثل اين است كه به پاي حرف هاي پيرمردي بنشيني و اجازه بدهي هرچه ميخواهد از اين دنيا گله كند بلكه آرام شود. هميشه شنيدن ديدگاه سالخوردگان درباره ي حقيقت زندگي، جذاب است.
كورت ونه گات، اين آخر عمري خود را مردي بي وطن مي نامد. او بسيار شاكي است از سياست جنگ جوي آمريكا، مصرف بي رويه ي نفت، به گند كشيدن طبيعت و جو فضاي زمين، جنگ هاي پي در پي بر سر قدرت، سلاح هسته اي، نابغه هايي كه به جرگه ي كثيف دولت ميپيوندند و... حال در سنين پيري، در سرزميني كه برايش جنگيده احساس غربت ميكند.احساس بي وطني. حق هم دارد.

نويسنده وصيت ميكند كه اگر خداي ناكرده روزي مردم اين را روي سنگ قبرم بنويسيد:
@تنها دليل او
براي اثبات وجود خداوند
موسيقي بود.@
البته ميگويد چيزي كه به زنده بودنش ارزش مي بخشد، سواي از موسيقي، قديساني است كه ملاقات كرده است و منظورش از قديس كسي است كه در اين جامعه ي فوق العاده ناشايست، به طرز شايسته اي رفتار ميكند.

طبق نظر ونه گات، اين طنزپرداز قهار، فكاهي راهي است براي مقاومت در برابر مشقات زندگي براي در امان ماندن از آن ها؛ اما آخر سر هم به ستوه مي آيي. ستوه از اين زندگي فلاكت بار. از اين روست كه اين روزها فكاهي، ناياب و كمدي پردازان هم جدي شده اند و كمتر خبري از شوخي و طنز است.

-به نظرت تو آدم با استعدادي هستي؟
+ نه، ولي تمام آثار هنري نشانگر مبارزه هنرمند است عليه محدوديت هاي خودش


مشاهده لینک اصلی
ونه گات فوق العاده بود حسابی عاشقش شدم. تازه این کتاب مجموعه مقالاتش بود. همه نوشته ها رو دوست داشتم ولی می خوام این قسمتش همیشه یادم بمونه:
از همه شما که به سن و سال نوه هایم هستید عذر می خواهم. و خیلی از شماها که این کتاب را می خوانید احتمالا هم سن نوه هایم هستید. آن ها هم درست مثل شما، از طرف دولت و شرکت های دورانِ انفجارِ جمعیت، کلاه گشادی سرشان رفته و دروغ ها شنیده اند. بله، اوضاع این سیاره بدجوری آشفته شده. هرچند، همیشه آشفته بوده. هیچ وقت @روزهای خوش و خرم@ به خود ندیده، فقط ایام را گذرانده. و من همیشه به نوه هایم می گویم @ به من نگاه نکنید. من تازه به این جا رسیده ام.@
کله پوک هایی هستند که می گویند آدم بزرگ نمی شود مگر آن که مثل خودشان از یک مصیبت بزرگ -مثلاً دوران رکود اقتصادی، جنگ جهانی دوم، جنگ ویتنام و این چیزها- جان سالم به در برده باشد. مسئول این داستانِ من درآوردیِ ویرانگر، داستان سراها هستند. بارها و بارها در قصه ها پس از مصیبت های اسف بار، شخصیت داستان سرانجام می گوید @حالا شدم یک زن واقعی. حالا شدم یک مرد واقعی. پایان@
عموی خوبی داشتم،عموی مرحومم آلکس. او برادر کوچیکه ی پدرم بود، بی اولاد و فارغ التحصیل هاروارد و در ایندیاناپولیس فروشنده آبرومند بیمه عمر بود. با معلومات و فهمیده بود. دلخوری عمده اش از آدم ها این بود که می گفت بیشتر مردم وقتی خوشحال اند خودشان حالی شان نیست. برای همین مثلاً وقتی در تابستان زیر درخت سیب لیموناد می نوشیدیم و خوش خوشک از این در و آن در می گفتیم، مثل زنبورعسل وزوز می کردیم، عمو آلکس یک دفعه رشته ی چرت و پرت های خوشایندمان را پاره می کرد و با صدای بلند می گفت @آخه اگه این قشنگ نیست، پس چی قشنگه؟@
حالا من هم همان کار را می کنم، بچه ها و نوه هایم هم همین طور. تروخدا وقتی شاد هستید، لطفاً آن دم را دریابید و به هر شکلی که می توانید، با صدای بلند یا زیر لب یا توی دلتان بگویید @اگه این قشنگ نیست، پس چی قشنگه؟@ ک.و

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مرد بی وطن


 کتاب روزی که رهایم کردی
 کتاب راز داوینچی
 کتاب واقع نگری
 کتاب صفر به یک
 کتاب زندگی شجاعانه
 کتاب گفتگو با خدا (جلد اول)