معرفی کتاب همه چیز همه چیز

اثر نیکولا یون از انتشارات نشر نون - مترجم: نازیلا محبی-پرفروش های نیویورک تایمز

از پنجره رو برمی‌گردانم. از چه چيزی پشيمانم؟ از اين‌كه در اولين فرصتی كه پيش آمد بيرون رفتم. از اين‌كه دنيا را ديدم و عاشقش شدم. از اين‌كه عاشق آلی شدم. حالا كه می‌دانم همه‌ی آن چيزها را از دست داده‌ام، چطور می‌توانم بقيه‌ی عمرم را با اين عذاب سر كنم؟ چشم‌هايم را می‌بندم و سعی می‌كنم بخوابم. اما تصوير چهره‌ی قبلی مامان، آن همه عشق فداكارانه‌ای كه در چشم‌هايش موج می‌زند، دست از سرم برنمی‌دارد. پس به اين نتيجه می‌رسم كه عشق چيز فوق‌العاده وحشتناكی است. دوست داشتن كسی به همان شدت كه مامان من را دوست دارد بايد شبيه جان كندن قلب آدم بيرون از سينه‌اش، بدون پوست، بدون استخوان و بدون هيچ محافظی باشد. عشق چيز وحشتناكی است و از دست دادنش از آن هم بدتر است.


خرید کتاب همه چیز همه چیز
جستجوی کتاب همه چیز همه چیز در گودریدز

معرفی کتاب همه چیز همه چیز از نگاه کاربران
من همه چیز را دوست داشتم، همه چیز راجع به این کتاب. * کتاب را آغوش نزدیک * بررسی برای آمده است.

مشاهده لینک اصلی
* 4.5 / 5 * WeeEooOOW. این بزرگ بود شما بچه ها می دانید من معمولا عاشقانه در رمان YA، اما ارتباط و شخصیت های این کتاب بسیار زیبا بود و به خوبی انجام می شود که من نمی توانم انجام کاری، اما آنها را دوست دارم. واقعا شخصیت اصلی منحصر به فرد، و پایان دادن به نوع باز است که من احساس می کردم واقعا کار با داستان چگونه رفت.

مشاهده لینک اصلی
â € œEverythingâ € œ یک خطر است. هیچ کاری انجام نداده است خطر است. این به شماست. »حدود 36 ساعت برای فکر کردن درباره« همه چیز، Everything »و در حال حاضر که من واقعا شروع به نوشتن این بررسی کردم، هنوز نمی دانم که چگونه احساس می کنم درباره کتاب این یک داستان واقعا جالب و جالب است و ادعا می کند که من قطعا دروغ نمی گوییم. پس چرا من این احساسات مخلوط را دارم؟ و چرا هنوز اینقدر سخت است که احساسات و اندیشه هایم را مرتب کنم؟ من واقعا نمی دانم، اما شاید این بررسی به من کمک کند تا متوجه شود که چه چیزی از دست رفته است. و قطعا چیزی از دست رفته بود، من فقط نمیتوانستم روی انگشتم قرار دهم. XDWell، من حدس می زنم ما فقط باید پیدا کردن، درست است؟ ؛-) طرح: مادلن ویتییر از زمانی که متولد شده است، بیمار شده است. او یک بیماری نادر است که SICD نامیده می شود و به علت این بیماری او قادر به ترک خانه اش نیست. فقط برای برقراری ارتباط با دیگران و حتی چیزهای دیگر ممکن است به راحتی مرگ وی باشد، به طوری که دختر فقیر در واقع هجده ساله است و هرگز بیشتر از اتاق زندگی اش را ندیده است. خوب، و همسایگان که فقط نقل مکان کرده اند درواقع پسر الیور خوش تیپ و دلپذیر شما بلافاصله توجه Maddy را جلب کرد و اگر فکر می کنید که جادو فقط طرفدار فن شد، خوب، شما واقعا حق با شماست! * lol * â € من تصویر خودم شناور بالا در بالای زمین نگه دارید. از لبه فضا می توان تمام جهان را در یک لحظه دید. چشم من باید در یک دیوار یا در درب متوقف شود. من می توانم شروع و پایان زمان را ببینم. من می توانم بی نهایت از آنجا ببینم برای اولین بار در مدت زمان طولانی. من بیشتر از من می خواهم. \"تا کنون، خیلی خوب! اکنون که این حل شده است، می توانیم در نهایت به بخش شخصیت حرکت کنیم و شرط بگذاریم که در مورد آنها بنویسیم به من کمک خواهم کرد تا همه چیز را شکل دهم، به معنای واقعی کلمه همه چیز! (بدون پانک در نظر گرفته شده، من قسم می خورم! ؛-P) اخطار: از حالا به بعد، بسیاری از spoiler ها وجود دارد! پس آره، اگر شما نمیخواهید خراب شود، بهتر است که ادامه ندهید !!! XD\nشخصیت: â € آیا همیشه آن را مانند؟ â € من درخواست، نفس نفس. â € œNo، â € او می گوید. \"هیچوقت اینو نفهمیدم.\" صدای تعجب را شنیدم. و همین طور، همه چیز تغییر می کند. \"Maddy:\" از زمانی که Olly به زندگی من آمد، دو مددی بوده است: کسی که از طریق کتاب ها زندگی می کند و نمی خواهد بمیرد و کسی که زندگی می کند و مظنون به این که مرگ برای آن هزینه ای کوچک خواهد بود. \"من دوست داشتم که او جهان را ببیند و در مورد چیزها فکر کند. من دوست داشتم که او یک کتابفروشی بود و فقط نمی خواست دنیا را ببیند بلکه می خواست بخشی از آن باشد. من می توانستم او را بیشتر بخاطر بسپارم و قسم می خورم که در مورد زندگی پیچیده اش آگاهم، واقعا، واقعا برای او متاسفم. مطمئنا من آن را برای من کشته ام، زیرا مدی چنین شخص قوی ای است و واقعا از آن متنفر است که از بدبختی ناراحت باشد. پس از بازگشت از هاوایی، قلب من برای او صدمه دیده بود و در مورد مبارزه اش به عنوان خوانده شده بود بسیار دردناک بود که من نمی توانم تصمیم بگیرم که آیا من می خواستم او را متهم کنم و یا به او بلافاصله! من می دانم که چرا او از زندگی اش ممنوع اللی شد و قطعا چیز معقولی برای انجام آن بود ... اما سر و قلب شما گاهی اوقات چیزهای مختلف را می خواهند، و من فکر می کنم این درس زندگی است که Maddy مجبور شد راه سخت را یاد بگیرد. = (â € من فکر می کنم Olly، decontamination سرد و منتظر من. Heà ¢ â،¬â € ™ ثانیه مقابل همه این چیزها. Heà ¢ â،¬â € ™ ثانیه امن نیست. Heâ € ™ ثانیه آشنا نیست. Heâ € ™ ثانیه در حرکت ثابت. او بزرگترین خطر است که تا به حال گرفته شده است. Olly: من آن پسر را دوست داشتم از آنجایی که آنها در داخل رفتند. بله، برای من این نیز عاشقانه و همچنین برای همه شما که فکر می کنید این غیر ممکن است: نه شما نمی توانید برای کسی بمانید و شما می توانید سخت بمانید و حتی اگر من می دانم که بسیاری از مردم ادعا می کردند که آن را خیلی سریع بود، من هنوز هم باید مخالف باشم. من آن را تجربه شخصی می دانم، اما قطعا می دانم که چه صحبت می کنم در مورد! ؛-) پس آره، به اولی! من عاشق طنز او و این واقعیت است که او می تواند جدی نیز باشد. من سوگند می خورم داستان درباره \"Bundtâ\" به من خندیدم خیلی سخت !!! â € چیزی که در مورد Bundts مادر من است این است که آنها بسیار خوب نیست. وحشتناک. در واقع نبات، تقریبا غیر قابل خراب شدن است. بین شما و من. \"من خفه شدم آیا کیک فقط خودکشی کرد؟ من گردنم را جریمه کردم تا ببینم چه چیزی از آن گرفته شده، اما خیلی تاریک است. فقط یک نقطه کانونی کیک را روشن می کند. باور نکردنی، این هنوز دست نخورده است. این چیزی است که از آن ساخته شده است؟ LOL * فقط * lol * این پسر مطمئنا ماده مهیج دوست داشتنی بود و بیشتر من باید او را بدانید بیشتر من می خواستم او را با Maddy است! منظورم این است که جدی نیست که دوست پسر اول بهتر از مردی باشد که خنده دار، خجالتی، سرخورده، شجاع، مسئول و مراقب باشد! این دو نفر فقط با هم خیلی بامزه بودند و من واقعا می خواستم کشتی خود را بگزارم !! â € در سر من می دانم که قبل از عشق بوده ام، اما آن را احساس نمی کنم. عاشق تو بهتر از اولین بار است همانند اولین بار و آخرین بار و تنها زمانی که همه در یک بار احساس می شود. Madeline مادر: چطور می توانم این را برای من انجام دهید؟ پس از همه چیز؟ من می خواهم چیزی بگویم، دهانم را باز می کنم تا آن را بگویم، اما هیچ چیز نمی آید. گناه من یک اقیانوس برای من است که در آن غرق شوید. آه مرد! من حتی از من شروع نمی کنم! در ابتدای کار ...

مشاهده لینک اصلی
** هشدار اسپویلر ** واو. این رمان به شدت از بین رفته است. من هنوز سعی دارم بفهمم که آیا من خوشحال هستم یا اگر من آن را نادیده گرفتم. بله این نوع کتاب است غوش آن فقط 100٪ مخالف آنچه که من انتظار داشتم. حتی حراست کرد. بنابراین مادلین دارای SCID است و اساسا به همه چیز آلرژی دارد. بومر، درست است؟ او در این خانه کاملا بسته شده زندگی می کند، دارای یک پرستار است، تمام مدارس خود را آنلاین می کند و هرگز خانه را ترک نمی کند. برادر و پدرش وقتی که کودک بود، در یک تصادف اتومبیل فوت کرد، پس تنها مادر و مادرش. آنها خیلی نزدیک هستند تا زمانی که پسر در کنار درب حرکت کند. مراقب کمربندهای سریع باشید. آنها می توانند زندگی شما را کنترل کنند. رابطه ی اولی و مددی شروع می شود: 1) جاسوسی او را از طریق پنجره ی او، 2) ایجاد حرکات و حرکات به یکدیگر 3) ایمیل کردن 4) پیام های فوری، 5) از طریق @ decontamination @ و وارد کردن خلاء 6) یک بوسه به سرقت رفته 7) عشق مطلق و کاملا کامل 8) تا زمانی که * گاز بیافتد * مادای از راه دور به دنبال دیدن حوائی است، به این معنی نیست که اگر او بیرون از او بیاید، می توانم بمیرم. اکنون نمی خواهم بیش از حد بگویم بیشتر در مورد طرح، اما من با بسیاری از مسائل زیادی دارم. اما در ابتدا! پایان دادن به یک ذهن پیچ و تاب وارونه سوار کوستر است. این اساسا غیر قابل باور است این نوع چرخش پیچیده ای نیست که در آینده اتفاق بیفتد و فقط به خاطر اینکه من تعجب برانگیزم و باعث غم و اندوه من شد، همیشه تحت تاثیر قرار گرفتم. \u0026 lt؛ - این نوع واکنش به من نرسیده است. برای همین تنها کتاب، مانند تمام ستاره ها را استفاده می کند. اما چطور می توانم چیزهایی را که من را نابود کرده اند نادیده بگیرم! مثل: - این واقعیت که زندگی مدیسی کاملا سفید بود. مثل غذای سفید، دیوارهای سفید، لباس های سفید. همه چیز را برای سفیدپوست بیمارستان حدس می زنم؟ اما آیا رنگ آلرژی دارد ؟! بعدها او پیراهن پرتقال و چیزهای دیگر را می بخشد، بنابراین به وضوح نمی شود. پس چه چیزی با همه ی سفید است؟ - برای یک دختر با بسیاری از آلرژی های احتمالی مرگبار، مادای اساسا هر چیزی را می خورد. ام، تا زمانی که سفید آن باشد. اگر سفید آن او آلرژی نداشت، دوستان من. در حال حاضر من این را می گویم: آلرژی غذایی وحشتناکی دارم. البته، SCID نیست، و من آنها را مقایسه نمیکنم، اما شایعترین چیزهایی که حساسیت به چیزهایی مانند غلات و لبنیات و غذاهای سالیسیلات بالا مانند گوجه فرنگی دارند. Maddy فقط اساسا خوردن هر چیزی است، اما سپس به طور ناگهانی رویای بیکن. غذای او هیچ حسابی نداشت. - ما اساسا در مورد بیماری این بیماری را یاد می گیریم. کدام شرم آور است، زیرا بسیار کنجکاو بود، حتی قبل از اینکه اسکید را از قبل شنیدم، حقیقتا از SCID شنیده بودم - اختلافات طرح وجود دارد. مانند یک لحظه، مددی از خانه خارج می شود تا اولی (زیرا پدرش او را مورد سوء استفاده قرار می دهد) و در عرض چند ثانیه از آنجا خارج می شود. اما، قبلا، به ما گفته شده است که این کل قفل هوا قفل در درب است که باید از طریق آن بروید. و همچنین، بعدا، برای خارج شدن دوباره، او از طریق تایپ کردن در کد به صفحه کلید وارد می شود. بنابراین او فقط از طریق دیوارها مانند هالک برای اولین بار مجبور شد؟ !! اینها چیزهای عظیم هستند و من واقعا از داستان لذت بردم. پس از آن منقبض شد و من سرم را از بین برد. بنابراین این اسپویلر ها را باز نمی کنید و یا کتاب برای شما احضار خواهد شد؟ --- \u0026 gt؛ مخلوط کردن اسپایدر بزرگ !!! (مشاهده اسپویلر) [بنابراین دلیل همه چیزهایی که من در مورد این کتاب دوست نداشتم بود: Maddy not sick. HA باید ببینید که درست است؟ اما نه. من فکر کردم، من مشکلی را دیدم اما باید نویسنده باشد به درستی تحقیق نکرده است. من احساس بدی برای شک دارم نویسنده، اما در عین حال، با استفاده از این به عنوان پیچ و تاب عظیم طرح، من را به 80٪ از زمان شک و تردید کتاب را دوست داشت. چطور باید از آن لذت بردم؟ من امیدوارم من خیلی عصبانی بودم مادر Maddys (که یک دکتر است) اساسا @ دخترش را با این بیماری تشخیص داده بود و همه او را در بسته شدن حباب بسته بندی کرده بود، بنابراین او هرگز آسیب نرساند و یا احتمالا می میرند مانند شوهر / برادر. فهمیدم. مادر به شدت مبتلا به بیماری روانی است. آنچه را که او انجام داد، منحرف می کند. اما از دیدگاه نوشتاری ... zomg. پیچ و تاب و پیچیده کمال و شگفت انگیز است و WOAH من CANT. Maddys کل زندگی LIE است. مادرش اساسا توسط مادرش تشخیص داده شده است. اما، متاسفانه، مسائل مربوط به این موضوع وجود دارد. مانند یک) چرا کسی تا به حال تشخیصی را که در آن وجود نداشت، مورد سوال قرار نگرفته است، و ب) چرا پرستاران که همیشه پس از مددی مراقب بودند، هرگز تصور نمی کردند که چیزی ماهیانه است. سپس علاوه بر این، هنگامی که ماددی به هاوایی ها فرار می کند: - چرا مادر پس از مدی و اوللی پلیس را فرستاد؟ او باید دانست Maddy با Olly فرار کرد، درست است ؟! به طور مشخص. اما هیچ پلیس - چرا HELL Cara پرستار را به Maddy تبدیل نمی کند؟ کارا هنوز معتقد بود که Maddy در آن لحظه بیمار بود. کارا با اجازه دادن به Maddy به سمت هاوایی ها، به طور عمده با یک برکت، به اعدام محکوم شد! افتضاح است. من می خواهم که Maddy بهlive رفت، در حالی که می تواند @ اما هنوز هم، هیچ کس در ذهن حق خود را تماشای کسی را به خودشان کشتن فقط، به طوری که آنها می توانند 2 روز تنها در یک ساحل برای داشتن رابطه جنسی با یک پسر. نه - اولی به دلایل مشابهی که در بالا ذکر شد به من خاتمه داد. چگونه و به چه طریق او می تواند Maddy را انجام دهد؟ - پس وقتی Maddy می یابد (توسط snooping اطراف) که او نمی کند h ...

مشاهده لینک اصلی
به روز رسانی: 10/29/16 - 1.99 دلار در حالت آماده باش. برای مدت زمان طولانی مطمئن نیستید. www.melissa413readsalot.blogspot.com خدایا جهنم! چگونه می توانم برای این کتاب بدون اسپویلر بازنویسی کنم؟ من نمی تونم اسپویلرها رو بیارم! این کتاب باید بخواند !! اوه من خدا من نمی توانم باور کنم که ماددی چه می کند. و پایان دادن! من فکر کردم که می خواهم یک حمله ترسناک را بخوانم که چه اتفاقی می افتد !!! مادلن ویتییر (ماددی) دارای SCID است؛ اساسا این معنی است که او به همه چیز حساس است و از سال چهار سالگی او را در داخل خانه اش قرار داده است خواهد مرد. مادرش یک دکتر است و یک زن به نام کارلا دارد که وقتی مادرش از او مراقبت می کند، او را تماشا می کند. او مجبور است هر چند ساعت یکبار او را مجبور کند. آنها در داخل قفل هوا قرار دارند تا زمانی که از تخریب ایمن باقی بمانند. خانه فیلتر است، به خوبی آن را نامگذاری کنید. این دختر 18 ساله است و دنیای واقعی را نمی داند .... تا .... .... اولی در کنار هم حرکت می کند. هس گرم است، شیرین است و او با Maddy واقعا خوب است. شما می دانید که آنها در عشق قرار می گیرند و آنقدر شیرین، آنقدر شیرین و غم انگیز است. من نمی توانم آن را !!!!! هومف ... چه چیز دیگری می توانم بگویم ... گه ... اجازه بدهید فقط کمی درباره پایان صحبت کنم، اما نه خیلی زیاد. Maddy تصمیم می گیرد که او می خواهد خارج شود و جهان را ببیند. او به اللی دروغ می گوید، او را می گیرد تا سفر کند و همه چیز اتفاق می افتد و او تقریبا می میرد، اما اگر این اتفاقات رخ ندهد ... اگر اولی به زندگی اش نرسید ... او نمی خواست بزرگترین چیزی را که او نیاز داشت پیدا کند برای یادگیری در مورد زندگی اش. و این باعث شد که من عصبانی باشم !! من این کتاب را دوست دارم به نویسنده بگو!

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب همه چیز همه چیز


#ادبیات اقتباسی - #ادبیات آمریکا - #داستان عاشقانه - #ادبیات داستانی - #ادبیات معاصر - #ادبیات نوجوان - #دهه 2010 میلادی - #پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز -
#انتشارات نشر نون - #نیکولا یون - #نازیلا محبی
کتاب های مرتبط با - کتاب همه چیز همه چیز


 کتاب زندگی نامه خودنوشت جرج دبلیو بوش
 کتاب شیب
 کتاب سه گانه همسان
 کتاب مخمصه
 کتاب مادربزرگت رو از این جا ببر!
 کتاب ماهی چاق گنده ی من که زامبی شد